تبليغاتX
باران

باران

********عیدتون مبارک*********

 

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387 13:37 توسط سارا |

rvfh1x3ccd5wp6xdii0b.jpg, hosted by TheImageHosting.com

هرکه خوبی کرد زجرش می دهند

هرکه زشتی کرد اجرش می دهند

باستان کاران تبانی کرده اند

عشق راهم باستانی کرده اند

هرچه انسانها طلایی تر شدند

عشق ها هم مومیایی تر شدند

اندک اندک عشق بازان کم شدند

نسلی از بیگانگان آدم شدند

+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387 19:20 توسط سارا |

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 19:56 توسط سارا |

نمی دونم زندگی بی رحمه یا مهربون؟ شیرینه یاتلخ ؟با معرفته یا بی معرفت؟ولی هرچی هست می دونم قسمتیش انعکاس کار های خودمونه

وقتی می خوای یه تصمیمی بگیری بازتابش توی آینده معلوم می شه پس همیشه سعی کن درست تصمیم بگیری تا زندگی به چشمت  مهربون بیاد البته قسمتیش هم سرنوشته و به قول قدیمیا با سرنوشت نمی شه جنگید

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387 18:39 توسط سارا |

سلام

آخی هفت خوان امتحانارو به سلامتی رد کردیم راحت شدم دو هفته پشت سر هم امتحان

از نظر های قشنگ همتون ممنونم

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387 18:17 توسط سارا |

زان نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ

تا نیمه شب به یاد تو چشمم  نخفته است

ای مایه ی امید من ای تکیه گاه دور

هرگز مرنج از آنچه در شعرم نهفته است

شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت

احساس قلب کوچک خود را نهان کنم

بگذار تا ترانه ی من راز گو شود

بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 18:36 توسط سارا |

اشکام خیلی دیر دیر به لبخند تبدیل می شه کاش لبخندام دیر دیر به اشک تبدیل می شد دیشب شب یلدا بود بلند ترین شب سال شبی که لحظه ها کند تر از همیشه می گذشت دیشب آسمون پر ستاره بود چون می دونست وقتش از شبای دیگه بیشتره همه ی ستاره ها اومده بودن تا شب یلدا کنار هم باشن شب قشنگی بود ولی اون هم گذشت

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387 18:10 توسط سارا |

چقدر ثانه ها نامردن هر وقت می خوای بگذرن        نمی گذرن و هروقت می خوای نگذرن      می گذرن

اصلا هرچی توی این دنیاست همین جوریه وقتی برای به دست آوردن یه چیزی تلاش می کنی به دستش نمیاری ولی وقتی ازش می گذری مال تو می شه واقعا چرا اینجوریه؟

گاهی وقتا سرنوشت سرنوشته هیچ جوری هم نمی شه تغییرش داد مخصوصا اگه تنها باشی نمی دونم بعضی اتفاقها چرا توی زندگی آدم می افته در حالی که از اولش هم معلومه یه رویاست نمی دونم

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387 7:55 توسط سارا |

وقتی به یه قلب سرد محبت می کنی به جای اینکه گرم بشه منجمد می شه جالبه نه؟

وقتی یکی رو دوست داری به جای اینکه دوست داشته باشه ازت متنفره جالبه نه؟

وقتی قلبتو تقدیم می کنی به یکی به جای اینکه ازش نگه داری کنه اونو زیر پاهاش له می کنه جابه نه؟

وقتی همیشه به یاد یکی هستی به جای اینکه اونم به یادت باشه فراموشت می کنه جالبه نه؟

تنها کسی که دوسش داشتم        دوسم داشت

قلبمو بهش دادم                   ازش نگه داری کرد

فراموشش نکردم                  فراموشم نکرد

خدا بود

تنها کسی که ارزش دوست داشتن داره فقط اونه

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387 5:56 توسط سارا |

وقتی خدا داشت منو بدرقه می کرد بهم گفت :

جایی که می ری مردمی داره که دلتو می شکنن نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق می ذارم که از بدی ها بگذری

قلب می ذارم که کسی رو توش جا بدی

اشک می ذارم که همدمت باشه

امید می زارم تا همیشه به زندگی با امید نگاه کنی

و مرگ می ذارم که پیش من برگردی

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387 7:8 توسط سارا |

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 5:23 توسط سارا |

نمی زارم تو آسمون چشمام

دیگه بارون بباره

هوای ابری دل من

دیگه احساسی نداره

توی این دل و قلب شکستم

دیگه جایی برای تو نداره

نمی زارم تو باغ قلب خستم

دبگه بارون عشق تو بباره

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 6:2 توسط سارا |

کاش می شد چشماتو ببندی و آرزو کنی و بعد که چشماتو وا کردی دنیا همونجوری بشه که تو می خوای

 کاش می شد آرزوهای غیر ممکنت برای چند ساعت برآورده می شدن

خدا بعضی وقتا آدمو امتحان می کنه می دونی امتحانای خدا غیر منتظره ست بعضی وقتا خدا همه چیو می سپره دست خودت تا ببینه چیکار می کنی اما آدم تا یه جاهایی تحمل صبر کردنو داره شاید اگه این انتظار خیلی زیاد بشه دست به کارای غیر منتظرای بزنه  بعضی چیزا رو نمی شه فراموش کرد و نمی شه به دستشم آورد این امتحان سختیه نه؟

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 5:55 توسط سارا |

یه روز می رم از اینجا یه جای دور یه جایی که هیشکی نباشه

خسته شدم از اینجا از این قلبهای سنگی اینجا به هرکی محبت می کنی برعکس جوابتو می ده

اینجا هر کسی رو دوست داری ازت متنفره خدا به آدما قلب داد که بتونن عاشق بشن ولی کاش نمی داد تا یه روزی همین قلبا تبدیل به سنگ بشه یه جا شنیدم که منتظر کسی باش که اگه تو ساده ترین لباس هم بودی با افتخار تو رو به همه نشون بده و بگه این دنیای منه خدایی همچین کسی هست؟ نه نه نه

الان همه چی شده ظاهر  هیشکی به باطن آدما کاری نداره  همه به ظاهرشون می رسن ولی باطنشون یادشون رفته اصلا براشون مهم نیست که درونشون هم مثل ظاهرشون قشنگه یا نه

یه روز می بینن ای داد ظاهر خوشگلشون تا یه جایی کمکشون می کنه یعنی اولای راه بعد می بینن چیزی که زندگیشونو نگه می داره درون آدماست

البته کسی به بعدش فکر نمی کنه چون الانش براش مهمتر از آیندس ولی الان می گذره و آینده میاد همون آینده ای هم که میاد یه روز می گذره آخرش به گذشته نگاه می کنیم ببینیم چی ازمون مونده

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 6:59 توسط سارا |

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باشد فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از شهر سفر کن

با تو گفتم (حذر از عشق ندانم)

سفر از پیش تو هرگز نتوانم-نتوانم

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 6:37 توسط سارا |

ای دنیا ای دنیای بی وفا

روزهایم در عمق ثانیه ها جاریست

لحظه هایم بی رنگ بی رنگ است

عشق را در آسمان شب گم کرده ام

و تو ماندهای

با تمام خاطره ها

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 6:32 توسط سارا |

وقتی بچه ایم بهمون دوست داشتنو یاد می دن ما تو فاصله ی بچگی تا جوونی خوب دوست داشتنو یاد می گیریم وقتی بزرگ می شیم و یکی رو دوست داریم بهمون می گن فراموش کن چرا باید این همه تلاش کنیم تا یه چیزو یاد بگیریم بعد سعی کنیم از یادمون بره ؟ اگه قراره اینجوری بشه چرا از اول تنفرو یادمون نمی دن تا وقتی بزرگ می شیم دیگه مجبور نباشیم دوست داشتنو فراموش کنیم؟

 

+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387 12:52 توسط سارا |

تا حالا صدای شکستن یه قلبو شنیدی؟می دونم که نه وقتی یه قلب می شکنه اینقدر صداش زیاده که ما نمی تونیم صداشو بشنویم وقتی یکی بهت یه دل می ده تا ازش مراقبت کنی باید خیلی مواظبش باشی اگه خواسته یا ناخواسته از دستت بیفته و بشکنه تیکه هاش ریز ریز میشه اینقدر خرد میشه که نمی شه هیچ جوری به همدیگه بچسبونیشون اونوقته که یه دل به دلهای شکسته اضافه می شه و بازم کسی صداشو نمی شنوه

 

+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387 12:43 توسط سارا |

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

زندگی گذر ثانیه هاست

ثانیه هایی بی رحم

زندگی آسمانی ست پشت یک پنجره ی بارانی

و نگاهی که به  مسیر  پایان می نگرد

به پایان یک رویا

رویایی که جز رویا چیزی نیست

و دلی که به اندازه ی یک دریا خاموش است

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 19:5 توسط سارا |

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست

ومن

امشب قسم خوردم

تو را هرگز نیازارم

 چرا اینقدر ثانیه ها کند می گذره ؟چرا لحظه های خوب اینقدر تند می گذره؟چرا انتظار همیشگیه ولی

پایانش فقط به اندازه ی یه خوابه؟یه خوابی که هیچ وقت واقعیت پیدا نمی کنه

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 20:4 توسط سارا |

زندگی بی وفا لحظه ای شادم نکرد

در قفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد

ضربه ی آخر چنان سیرم نمود از زندگی

آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 20:9 توسط سارا |

کاش آسمان آبی بود

تا آفتابگردان دلم

خورشید را درخشان در آسمان می دید

ولی چه کنم

آسمان من همیشه ابریست

آفتابگردانم دیگر خورشیدی ندارد

خورشید هم دیگر آفتابگردانی ندارد

آفتابگردانم پر پر شد

و خورشید درخشان تر از همیشه در آسمان آبی می درخشد بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 19:57 توسط سارا |

داستانها دارم

از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو

از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو

بی تو رفتم تنها ی تنها

و صبوری مرا

کوه تحسین می کرد

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 18:41 توسط سارا |

آری "آغاز" دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 18:35 توسط سارا |

ای دوست دلت همیشه زندان من است

آتشکده ی عشق تو از آن من است

آن روز که روز وداع من و توست

آن تلخ ترین لحظه ی پایان من است

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387 11:0 توسط سارا |

دریاچه ای از عشق پر از انعکاس خاطره ها

گذشته ای شاد یا غمگین

با قلبی منتظر

و آینده ای که به امید خاطره های گذشته به استقبالش می ریم

یه دفتر خاطرات از جنس آب پر از احساس "عشق"تنفر"غم"و یا شادی

که به دنیای فراموشی ها سفر می کنه

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387 10:55 توسط سارا |

یه پروانه ای بود که عاشق یه گل شده بود ولی پروانه های زیادی دور ور گل می گشتن و اون پروانه فکر می کرد که هیچ ارزشی برای گلی که دور ورش پر از پروانه های رنگارنگه نداره

پروانه همیشه می خواست بگه که ............................ولی هیچوقت نتونست

یه روز بارونی بعد از مدتها اومد که گل رو ببینه ولی نبود

گل رفته بود

با یکی از همون پروانه ها

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387 10:38 توسط سارا |

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 21:13 توسط سارا |

دلم گرفته ولی ابرای دلم به هم نمی خورن تا بغضشون بشکنه و ببارن

چون منتظرند...................

منتظر یه رویا

می ترسم از باریدن

می ترسم ببارمو ابرای دلم خاطره هامو بشورن و ببرن

دل به گذر ثانیه ها بستم

تا تموم بشن و یه روز ببارم

تو بگو

تا کی آسمون دلم ابری باشه و نباره؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 21:7 توسط سارا |

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 20:31 توسط سارا |

X

سلام من سارا هستم امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد
به وبلاگ باران خوش اومدین


Home
Email
Bahar20

Archives

هفته چهارم اسفند 1387

هفته اوّل اسفند 1387

هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387



Links

شبهای بی کسی
عشق و دلتنگی
دختر تنهای شب
جایی برای تو
عشق کویری
دشت عشق
مدارات الکترونیک
رویای خیس
برای تو و برای بن بست من وتو
دوستی
قرن 21
خوشگله
آتش پنهان
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
Download Books
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های بهاربیست


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه


انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس